یکشنبه 1400/01/15 - 10:05 khozestan-admin

سربازان گمنام جبهه کرونا

وقتی نام آن ها را می شنویم کمی چهره ها در هم تنیده می شود، سربازان گمنامی که خودشان را فراموش می کنند و برای خدمت پا به عرصه می گذارند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بسیج سازندگی خوزستان؛ 

در لحن صدایش یک آرامش ملموسی موج می زند، حرف هایش آدم را ساعت ها به فکر فرو می برد، او از تنهایی می گوید، از تنهایی آدم های که یک روز برو و بیایی داشتند، فرزندانی که دلتنگ  پدر و مادرهایشان می شوند و کودکانی که بدون آغوش مادر به خواب ابدی می روند.

 

 

جهادگرانی که سال ها علم خدمت به هم نوع را به دوش می کشند و حالا امروز میدان جهادشان تاریک خانه ای است که هرکسی جرات ورود به آن را ندارد، جایی که آدم ها آماده می شوند تا به خانه ابدی شان بروند.

 

در ایستگاه آخر، هیچکس تنها نیست

 

همراه شدیم با یکی از جهادی های گروه عمارحلب، کسانی که راهی غسالخانه شوشتر شدند تا نگذارند هیچ مسلمانی بدون غسل و پاکی راهی خانه آخرت شود.

 

او می گوید: در دوره ای که کرونا بلای جان مردم مان شده است و روز به روز شرایط بدتر شده و بر تعداد فوتی ها افزوده می شود، 

تصمیم گرفتیم تا سایه سیاه مرگ را از چهره این عزیزان زدوده و آن ها را پاک راهی خانه دوم شان کنیم، این حس تکلیف که مبادا هیچ فوتی کرونایی بدون غسل دفن شود ما را بر آن داشت تا به یاری غسال های شوشتر برویم.

 

این بانو از روزهای ابتدایی مواجه با این کار می گوید از لحظات سخت و طاقت فرسایی که مثل همه آدم های معمولی، ترس روبه رو شدن با یک میت تمام وجودش را فرا می گرفت، حال که بدانی این فوت ناشی از بیماری منحوس کرونا بوده است این دلهره را دوچندان می کند.

 

زینب، بانوی دهه هفتادی، یکی از جهادی های گمنام گروه می گوید: وارد که شدیم لباس های مخصوص را به تن کردیم چکمه های جهادی را به پا کردیم و از زیر قرآن رد شدیم، وارد غسالخانه که شدیم نگاه م خیره به سنگ سخت و سردی بود که می‌دانستم سکوی آخر همه ی ماست، تمام جسارتم را جمع کردم و با طهارت و پاکی آب، اولین فوتی را غسل دادم.

 

او ادامه می دهد: پلک چشم هایش با هر سطل آب کمی باز می شد و ناخداگاه دست من سپر بینی اش، دست های بی جانش در امتداد بدن خشک شده بود

دستم را با تکه کافوری که در مشتم بود بین پنج انگشتش قفل کردم و انگار سردترین قطب جهان دست های او بود که سرمایش به مغز و استخوان می رسید.

 

زندگی به سبک غسالی 

 

روزهای بعد با حس خوب و بهتری به سراغ شان می رفتیم با آن ها صحبت و درد و دل می کردیم به جای خانواده هایشان در گوششان مهربانی تلاوت میکردم و به این باور رسیدیم که همه ی ما در این دنیا تنهای تنها هستیم فقط آن کسی که همیشه در کنارمان است همان عشقیست که از رگ گردن به ما نزدیک تر است.

غسل می داد و زیر لب نجوا میکرد، مادرجان به آبروی مادر اربابان برای غسالت دعاکن طوری از دنیا برود که چیزی از جسدش را تحویل غسالخانه ندهند.

او ادامه داد: از اینکه باعث سبکی روحشان می شدیم حس خوبی داشتیم و برکت این اقدام جهادی را در زندگی ام می دیدم، حاجت روایی بخش کوچکی از مهربانی خداوند به ما بود و روزها از هم برای این حضور سبقت می گرفتیم.

 

خاطرات گاهی تلخ اند و گاهی شیرین 

 

 

او از خاطرات تلخ و شیرین غسال بودن بازگو می کند: سعی می کردیم سنگ صبور تنهایی های کسانی باشیم که دیگر دستشان از دنیا کوتاه بود یکی از روزها مادری را آوردند که دیالیزی بود و خون در رگ هایش تاب نمی آورد ، تمام تلاش مان را داشتیم تا خون را بند بیاوریم و به سختی توانستیم انجامش دهیم روز سختی بود و دستپاچه مان کرده بود زمانی به خود آمدیم که تمام لباس غسالی رد سرخ خون بود اما صبور بودن را یاد گرفتیم، تنها بودن آدم ها را بارها و بارها حس کردیم و با گوش جان شنیدیم.

 

اما همه روزها، روزهای تلخ نبود روزهای خوبی هم داشتیم روزی بود که خادمان امام رضا (ع) به دیدارمان آمدند با پرچم متبرک ضریح آقا، تمام درد و غم ها را فراموش کردیم و دل سپردیم به لحظاتی معنوی و دل هایمان متبرک به عطر و بوی صحن و سرای امام رضا (ع) شد.

 

جهادگر سرباز خدمت است و تمام زمین جبهه اش 

 

سرهنگ نیسی زاده، فرمانده ناحیه مقاومت بسیج شوشتر از اقدامات این جهادگران تقدیر و اظهار می کند:  این جهادگران گمنام هرجا صحبت از خدمت است با پای دل می روند، این بانوان جهادی بعد از گذشت یک سال که در تغسیل و تدفین بیماران کرونایی خدمت کرده اند حالا به همراه دوستان طلبه شان راهی بیمارستان خاتم الانبیا شوشتر شده اند و یک ماهی می شود که در کمک به کادر درمان آموزش دیده و پای کار هستن، .عید نوروز ۱۴۰۰ این بانوان طلبه جهادی در بیمارستان، عیدانه خود را به پرستاری از بیماران پرداختند و همچنان پای کار هستند.

 

وی افزود: برای یک جهادگر هر صحنه ای و هرجایی جبهه جهاد است نیروهای بسیجی گروه جهادی عمار حلب در اموری چون دوخت ماسک، جمع آوری کمک برای نیازمندان و تعمیرات خانه محرومان هم مشارکت داشته اند.

۱

 

۲

 

۳

 

۴

 

۵

 

۵

 

۶